صبر كن:
آئينه را كمي بالاتر بگير:
و صورتت و چشم هايت را و بودنت را ببين:
و آئينه ات را بگير سمت آسمان:
و خودت را و خدا را" با هم" ببين:
و كمي شكر كن:
و بخوان اش:
و بخند:
.
.
.
قسم به بزرگي ات
و لحظه هايي كه از آن من كرده اي
بي عهدي كه با تو در دل بسته ام
دنيا و دار و ندارش
به چشم بر هم زدني هم نمي ارزد
بودن و هستي ام را چون تو مي خواهي،مي خواهم
و هستم
و چون تو خوب مي خواهي، كاش باشم، و بمانم
و بميرم
.
.
.
امروز دفترم با دستهاي مهربان تو ورق مي خورد
و انگار من ... 23 ساله شده ام!
پ ن۱: و مادرم و دستهايش و بي نهايت حضورش