1 )
سنگین ، گرم ، پهلو به پهلو می شوم بی قرار ....
دستی زیر سر ، همبازی ِ موها ... اسیر ِ جاذبه ... خاک .
دستی در هوا ، چرخ چرخان .... در میان فکرها و نقشه ها و آزوها !
میان ِ آروزهایم می ایستم ...
می چرخم ...
روی ِ دیواری خیالی چیزهایی می نویسم ... می کشم ... می خوانم .
سنگین ، گرم ، پهلو به پهلو می شوم بی قرار ...
2 )
خواب ِ چند شب پیش از این تداعی ام می شود ...
می افتد توی گلوم ...
و ناگهان " همه چیز " ساکت و ساکن ...
و من دیگر در آرزوهایم نمی ایستم ...
نمی چرخم ...
3 )
نمی دانم کجا ...
نمی دانم دست ِ کی
اما می دانم که " مُعَلَقَم "
سبک ...
سنگین ...
در موازنه ای گُنگ
مثل ِ : « پرواز ِ پَرِ پرنده ای در مسیری از باد »
بالا ...
پایین ...
4 )
« خدا »
.