بی خود خودت را مشغول کرده ای ، انگار نه انگار که هر صبح این تو بودی دست بر سینه و سلام گویان به قامت ِ همیشه قائم این درختان .... این درختان ِ همیشه عشق باز در جان ِ آسمان ... انگار نه انگار که آن همه لبخند نقش ِ گوشهء لبهای ِ تو بود ... انگار فراموش کردی اتفاق ها را ؟!؟ چقدر دلم برایت می سوزد . از خود بیگانه شده ای که جوابیت نیست آدمها را ... خطرناک شده ای ... می ترسم دل به باد دهی جای دریا ... دخترک ، پارو زدنت کو ؟ فکر می کنی سر ِ این پیچ و خم ها عشق ها هم تمام می شوند ؟ کجایی ؟؟ کجایی که نمی بینی ام ؟ ؟ برایت می ترسم که اینقدر ساده از کنار ِ خدایی ِ خدایت می گذری این روزها ... برایت می ترسم که آرام آرام همه چیزت را گُم کرده ای !!!! که با حرفی و نگاهی و عتابی روی گردان ِ من می شوی ... که می ترسی .... ! برای روی ِ سرخت می ترسم دخترک ... سهم تو از این همه ترس نیست ... با که ای ؟ رو سوی ِ کجایی ؟ دست هات خالی نیستند ... کاسهء گدایی ت هم پر شده و ......... نمـــــــــــــــــــیبیــــــــــــنـــــــــــــــــی ........ تو نبودی که همیشه می گفتی ام : آب با این همه ترانهء بی صدا ... و حتی ... حتی تشنگی ها .هم. بهانه اند . همه شان بهانه اند !!!! تو نبودی که به خواب های کوچک من اعتماد داشتی ؟؟ تو نبودی که چشمهای عاشقش را نور سوی بیراهه ها می دیدی ؟؟؟؟ هی دخترک ، تو که چتر به دست نمی گرفتی پیش از اینها .... خالی ِ دلت کو که پُر می شد از صدای بال ِ کبوتر ها ؟؟ لالایی ت را چرا نمی شنوم دیگر : " تا هنوز عاشقم .... تا هنوز صبر می کنم " .... تو که وصـــــــــال ِ مدام می خواستی کجایی ؟؟؟ که حالا سر به صحرا گذاشته ای و من ِ من را تنها .... تنــــــها ..... تنـــــــــــــــــــــها ......
.
.
.
امشب نذر ها را نو میکنم
دعـــــــــــا ها را نو میکنم
نگــــــــــاه ها را نو میکنم
باید از این خواب ِ زمستانی ِ همیشه بگریزم
هر چه نشانه است پشت ِ این خواب است
هر چه نور
هر چه باران
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
امشب دوباره برای آمدنت نذر میکنم .... های ای عشق ِ سر به زیر ِ من ........
.
.
.
.
.
.
.
پ.ن:
اگر ستاره داری
خـــــــــــــــــانه ام را روشن کن ..
امضاء
همون پرندهء بی آشیون
همون مرغ ِ هوا