تَه ِ تَه ِ همهء اتفاقا رو که بگیری و برسی و نگاه کنی یه چی هست که مدام مشغولت میکنه ؛ که چطور و چگونه از کنار ِ نشانه هایی که مثه نقل و نبات میریزه رو سَرِت گذشتی . که گاهی دست به زاری زدی و گاه اسیر خوشی شدی ! و از همه مهمتر اینه که چقدر به " سعادت " نزدیک شدی و یا دور ؟
.
.
.
و من و تو باید که بتونیم به این سوال جواب بدیم !
.
.
.
و امشب را به پاس ِ نعمت هایی که بهمان عطا کردی شکر خواهیم گفت !
.
.
.
ابنای روزگار به صحرا روند و باغ
صحرا و باغ زنده دلان کوی دلبر است
.
.
.
سال نکویی داشته باشید دوستای خوبم