در طریق عشق بازی امن و آسایش بلاست
.
.
سایه شدم و صدا کردم :
کو مرز پریدن ها دیدن ها ؟ کو اوج << نه من >> دره ی << او >> ؟
و ندا آمد لب بسته بپو .
مرغی رفت . تنها بود . پر شد جام شگفت.
و ندا آمد بر تو گوارا باد . تنهایی تنها باد !
دستم در کوه سحر << او >> می چید . << او >> می چید .
و ندا آمد . و هجومی از خورشید .
از صخره شدم بالا . در هر گام . دنیایی تنها تر . زیبا تر .
و ندا آمد .. بالاتر ........ بالاتر .!
آوازی از ره دور جنگل ها می خوانند ؟
و ندا آمد . خلوت ها می آیند
و شیاری ز هراس.
و ندا آمد . یادی بود . پیدا شد . پهنه چه زیبا شد .!
<< او >> آمد . پرده زهم وا باید . در ها هم .
و ندا آمد . پر ها هم .
سهراب سپهری