تَه ِ تَه ِ همهء اتفاقا رو که بگیری و برسی و نگاه کنی یه چی هست که مدام مشغولت میکنه ؛ که چطور و چگونه از کنار ِ نشانه هایی که مثه نقل و نبات میریزه رو سَرِت گذشتی . که گاهی دست به زاری زدی و گاه اسیر خوشی شدی ! و از همه مهمتر اینه که چقدر به " سعادت " نزدیک شدی و یا دور ؟
.
.
.
و من و تو باید که بتونیم به این سوال جواب بدیم !
.
.
.
و امشب را به پاس ِ نعمت هایی که بهمان عطا کردی شکر خواهیم گفت !
.
.
.
ابنای روزگار به صحرا روند و باغ
صحرا و باغ زنده دلان کوی دلبر است
.
.
.
سال نکویی داشته باشید دوستای خوبم

اجابت به دعوت دوست خوبم نجات
...
یه آدم ِ رمانتیک ِ سرخوش ِ خیال پرداز با هزار جور آهنگ میتونه سر کنه و همشون هم براش بهترین و به یاد موندنی ترین ها باشن .از اتاق و دفتر و روز و شب و کوچه گردی ها و آدمها و سفرها و علی الخصوص جاده ها و خیلی چیزای دیگه میشه گفت و برای هر کدوم هم یه نمونه آورد . ولی الان و اینجا به نمایندگی از خاظره هام ...فقط از چندتا آهنگی نام می برم که بی درنگ با شنیدنشون از خودم جدا میشم ... خلاصه که موسیقی چه با کلام چه بی کلام جزو ِ وجود ِ زندگیم ِ .
.
.
.
۱ . شب سکوت کویر / استاد شجریان
۲ . من از روز ازل / استاد بنان ( و اصولا کلیه کارهای استاد )
۳ . آواز خوان / ویگن
۴ . میلاد / معین
۵ . بگو بگو / محسن نامجو
۶ .lionel richie / Hello
.
.
.
اونهایی رو که من دلم میخواد بنویسن چون میدونم نمی نویسن واسه همین هم دعوتی نداریم ;)
البته هر کی دوست داره از طرف من دعوت ِ .
" به یاد ِ آسمونی که منو از چشم ِ تو می دید "

دادیم رای را و حالا " آقا " می توانند بشکن بزنند که حالا حالا ها " آقا " می مانند !
اما
توی راه برگشت
سر کوچه
مردی که لابه لای آشغالا دنبال ِ غذا و لباس و ... می گرده .....
و جداْ کی به فکر اینهاست که دارن توو فقر و فحشا دست و پا می زنن ؟
لابد " آقا "
شب !
چراغهای قرمز .... یک دو سه ... ده بیست ... صد دویست ............
چراغهای سفید .... یک ... ده ... صد ... هزار .........................
م َ ر د ُ م ِ م ُ ر د ِ ه
و اصولا یه مَرضی هست که هست ! توی آفتاب یا حتی توی مهتاب هم بدو بدو از اینطرف به آنطرف زیر و رو می کنیم دنیا را ! بعد هم مینشینیم پای ِ کولر گازی ! بعد هم جانمان می خواهد در بیاید از مَرض ! بعد تر و مرتبط اینکه : یک واژه ای هست به اسم " عین دال الف ت " که توی این بیست و چند سال به واژهء " کاف ث الف ف ت " تبدیل شده است ! !
ولی با همه ء اینها .... باید رای داد !
تا همین ته مانده ها هم رسوب نکرده اند ...
و اینجا را هم در راستای " سنتوری " و " انتخابات " بخوانید
مامان آش رو هم میزنه
و
چشمای من دنبال سر رشته ـ های ـ زندگیم میچرخن !!!!
من
درگیر ِ دریا شدنم !

Such a feelins comin over me
There is wonder in most everything I see
Not a cloud in the sky
Got the sun in my eyes
And I wont be surprised if its a dream
Everything I want the world to be
Is now coming true especially for me
And the reason is clear
Its because you are here
Youre the nearest thing to heaven that Ive seen
(*) Im on the top of the world lookin down on creation
And the only explanation I can find
Is the love that Ive found ever since youve been around
Your loves put me at the top of the world
Something in the wind has learned my name
And its tellin me that things are not the same
In the leaves on the trees and the touch of the breeze
Theres a pleasin sense of happiness for me
There is only one wish on my mind
When this day is through I hope that I will find
That tomorrow will be just the same for you and me
All I need will be mine if you are here
...
نمیدونم . شایدم میشد به چیزایه دیگه ای فکر کرد یا مثلا اندیشید ! ولی توی این نیمه شب ، پیدا کردن واحدی برای " درد " اصل ماجرا بود ! و همونجا بود که پارکت ها یکی دوتا زیر پاهام بلند می شدن و سکوت ِ مضحک ِ حاکم به ذهنم رو می شکستن . خلاصش این شد که یه دوست ِ خیلی دور ، اس ام اس داد و گفت : توی این نیمه شب ، آهسته و زیر لب ، هرچی میخوای بگو ... من روبروی ضریح امام ر ض ا ...... ......... ...........
خندم گرفت از خودم .
و تنها چیزی که توی گوشم پیچید این بیت بود :
در هوایت بی قرارم روز و شب
سر ز ِ پایت بر ندارم روز و شب
عشق تو بسم بود كه اين شعله بيدار
روشنگر شبهاي بلند قفسم بود
تشیع صفوی
یا
وقتی که رژیم جمهوری اسلامی ایران آماده ظهور امام زمان می شود !
.
.
.
فک نمیکنم این مدل پدرسوختگی از ذهن تاریخ پاک بشه !
.
.
.
یه کانال میگه وفات . اون یکی میگه شهادت . اما همشون تنها حرفشون اینه که رو سر و صورت پیغمبر چی ریختن و اینا .... متوجهید ؟ پیغمبری که مثال ِ بی همتای حق ِ .... رسول خدا ...
ای وای بر ما
بر من
....
پ.ن:
اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش
.
.
.
هی آقای وزارت بی فرهنگی ِ لجن گرفتهء ارشاد !
هی آقای ه.ر.ن.د.ی
هی چقدر ..................
این سنتوری دلم رو تیکه تیکه کرد " ه " است !
این داستان ِ سادهء مُکَرر شده
....
اه ه ه ه ه ه
خوب نیستم
اصلن
...
انگار که ۱۱ اسفند است . یک تک کلاس ِ خسته کننده و یکنواخت . سر درد ول نمی کند . مترو شلوغ است . هفت تیر هم . میرداماد هم ! انگار که شیرینی ِ معدل می خوریم با هم ! اتوبان است . پل عابر هم . هم سر درد . غروب . پیاده . تکرار می کنم نگاهت را . می رسم . زنگ . بابا . افقی می شوم برای چند لحظهء کوتاه . باید جُنبید . به فرودگاه رسیدنمان هم با خداست ! بابک بوق بوق می زند . کوچه از خنده هاش روی هواست ! . بَه بَه این زنبق ها ! به خنده های میترا . سوار ماشین توی ذهنمان همه با هم تا فرودگاه گاز می دهیم دلمان را . به دایی فکر کنم ؟ یا تیام ِ ۱ ساله اش یا این دو سال ... یا .... چِیر مَن ِ ایرانسل که می زند توی ذوق ؟ . جاده هم . تاریک . فرودگاه بین المللی امام خمینی . طبق معمول اولین نفرم که می بینمت دایی ... اولین نفرم که ذوقم با جیغ همراه می شود و انگار که تازه آمده ای بعد سالها بغضم میترکد . شات به شات چشمهای تیام ِ کوچکت را می بلعم توی ذهنم . هی دایی بابا شده ای ها ! آنطرف تر چند نفری با تمام وجود کِل میکشند . عروسشان آمده از فرنگ . بی خیالِ جمعیت که مات و مبهوتند . هی آنطرف تر چند نفری هم با اسم و مشخصات تابلو به دست دنبال آشنایی می گردند و پیدا نمی کنند !!!! تابلو پرواز هنوز بازرسی گذرنامه را نشان می دهد و ما استاده ایم زیر آسمان شهر ! . سکوت است . خدا را شکر . توی این ۱۵ سالی که هی رفتی و آمدی این یک شب چیز دیگری بود شاید ! عکسها و آدمهای ِ عکسها و لبها و راز ِ نگاه ها که اینطور میگویند . به سر دردم دهن کجی میکنم . شیشه را پایین میدهم . این یکی دوماهی که هستی را نفس میکشم . آهسته آهسته دلم مُجاب شده به خندیدن ! به گذراندن ِ این دیر و زود گذرا !
نیمه شب است . پِلِی میکنم خاطره ها را تا خانه . . .
/نو بهار است ، گل به بار است /ابر چشمم ژاله بار است /این قفس چون دلم تنگ و تار است / شعله فکن بر قفس ای آه آتشین / دست طبیعت گل عمر مرا نچین / جانب عاشق نگه ای تازه گل از این / بیشتر کن . بیشتر کن . بیشتر کن . / مرغ بیدل ... شرح هجران مختصر مختصر مختصر کن !
کلمات مرا می پایند انگار !
.
.
.
دیروز به برف می گفتیم
و
امروز به باران !

" لقد خَلَقنا الانسان فی کَبَد "
به درستی که انسان را در سختی آفریدیم
.
.
.
" فان مَعَ العُسر یُسری . انَ معَ العُسر یسری "
با هر سختی آسانی ست . با هر سختی آسانی ست
.
.
.
.
پ.ن( ربطش به دل ِ):
گربرود جان ما درطلب وصل دوست
حيف نباشد كه دوست، دوستتر ازجان ماست
دلمان گرفته بود
تنگ بود
فکرمان توی هیاهوی صدای این و آن خورده بود به بن بست !
توی کوچه ها و بر ِ مردمان راه می افتیم و توی دل می گوییم راه ِ بهتری (!؟!) هم بود آیا ؟
هی چه سر ِ سنگینی !
می خندیدم اما نرم نرمای دستمالی خیسی ِ پای ِ چشمهام را جمع میکرد مدام!
هی توی این گیر و دار دور و بر را می پاییم که کسی نبینتمان چه آسان می باریم ! ولی همیشه نگاه هایی هستند که تا عمق ِ وجودت را در آنی می کاوند ... به تو می گویند آنچه شاید و تو می شنوی آنچه باید !! و انگار که گفت و گویی (!) شده باشد این میان ... می روند و تو می مانی و همان نَم !
هی خدا با این معجزه هاش تُند و تُند حلقه های سبز می اندازد توی دلمان !
هی ما خشکمان می زند !
هی به هم نگاه میکنیم و هی میگوییم که بی خیال ِ این خیال !
اما فردا که برویم دنبالش ، خیال ِ به حقیقت رسیده مان را چه جوری جشن بگیریم !
داشتم می گفتم که آخدا جان : خوش داری که هوار بزنیم این یکی هم جوابمان کرد ؟
هی به هر سو که برویم دست های امید یکی یکی خلع !
توی دلمان به هم بگوییم این هم از این !
حالا از این به بعد به که بگوییم که راست بایستد و در نرود !
هی من چقدر این درد ِ دل هایمان که تو نشسته ای میانشان را دوست دارم خداجان !
من چـ ـ ـ ــ ـ ـ ـقـ ـ ـ ــد ر ایــــ ـ ـن ...
هی .............. نومیدی ِ زلالی سراغمان آمده !
آن طور که دیگر تنها تو مانده ای و بس !
آن طور که توی این برهوت ، که صدای باد نبضِ نفسهامان را می دزدد ، به هر سو که بنگریم ،
تنها و تنها لبخند تو را می بینیم ! تنها و تنها دستان تو را می بینیم ! تنها و تنها آغوش ِ تو را ....
هی همهء روزهای پُر دردِ ما !
ایناست خدای ما !