...
..
.
تَب انگار مخمل است به تن آدم.
آرام میکند دل و مغز را .
حالا دیگر تنها نیستم.
توی تنم غریبه هایی هستند که به تبم انداخته اند .
حرفی را نزده ،اینها می دانند ... چون توی خونم هستند ، می دانند .
گرچه آزارم می دهند ولی با این تب آرامش هم می دهند که جدایم میکند از همه و همه جا .
..
..
..
مثلا میتوانم فکر کنم که از سقوط ِ بیش از این نجاتم دادی ، یا حالیم کردی که هستی و این منم که نیستم و نیست میشوم پی ِ این روزهای یکی به دو کردن و تلخی و تلخ و شیرینی و شیرین و هی ... کمی هم سکوت . این کمی که گفتم نه به مقدار لازم ؛ که گذشته از حد دلزدگی . دنبال هاتفی می گردد که بگوید کار من درست است یا نیست . می توانم به دوست داشتنم ادامه دهم یا نه . آن وقت ، توی این گیر و دار ، بین این همه آدم انگشتت را صاف گرفتی سمت ِ چشمهام ؟!! بعد هم بلند گفتی تو ؟؟ بعد هم من ، بین این همه آدم ، هی آب شدم و هی گفتند که بگو شکر ... !!! هی گفتند که خدا دوستت دارد ، که خدا .../ خب ، کورم می کردی و خلاص . بنده نمک نشناس می خواهی چه کار ؟ به خودت قسم کوچکم برای این بخششت . وقتی برای صدا زدنت هم کَمََمَ ، دستم را میگیری که چه ؟ نه ... فایده ای ندارد . نه اینجا و نه توی ورق پاره هام ، جایی برای اشکهام نیست . داری می سوزانیم . از هر طرف که بروم دستهات هست و من نمیدانم از کدام خود ِ بی خودم فرار می کنم . این منم ؟؟ این من ِ پریشان و سر به گریبان برده منم ؟؟ رویم نشود نگاهت کنم چه ؟؟
تویی که آتشم زدی ، رهایم کن .
خدا ...
...
..
.
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
بو کن. بوی پر می دهد تنش! بوی تن خیس خورده. بوی عشق بازی شبانه!
آرام باش و آهسته نجوا کن.
امشب دوباره با همیم.
.
.
...
پ.ن: تمامِ کاری که می کنیم نفس کشیدن نباشد ... ک ا ش !!!!
اوهوم
خوبــــــه
خیلی خوبه
ادامـه میدیــم
توی همین لاین
با همین سرعـت
با همین درجه از بی خیالی !!!!
ستاره ئی بی دلیل است
رازآلود
شفاف
در عمق شبی طولانی
شمس لنگرودی
...
پ.ن:
اومدیم بیرون
توی سیاهی شب دنبال چیزی میگردیم
اون بالا ...
تا دلامون سبک بشه ...
"A Time For Us "
Look into my eyes - you will see
What you mean to me
Search your heart - search your soul
And when you find me there you'll search no more
Don't tell me it's not worth tryin' for
You can't tell me it's not worth dyin' for
You know it's true
Everything I do - I do it for you
Look into my heart - you will find
There's nothin' there to hide
Take me as I am - take my life
I would give it all - I would sacrifice
Don't tell me it's not worth fightin' for
I can't help it - there's nothin' I want more
Ya know it's true
Everything I do - I do it for you
There's no love - like your love
And no other - could give more love
There's nowhere - unless you're there
All the time - all the way
Oh - you can't tell me it's not worth tryin' for
I can't help it - there's nothin' I want more
I would fight for you - I'd lie for you
Walk the wire for you - ya I'd die for you
Ya know it's true
Everything I do - I do it for you
Bryan Adams: (Everything I Do) I Do It For You
پ.ن:
سر کلاس بودم و نبودم ...
استاد پرسید و نپرسیده جواب دادم ...
خندید ...
می شناسدم !!!
سر کلاسم...
یک گوشم به شیرین زبانی های استاد و یک چشمم به کوه ِ پنهان شده از خیال آسمان .
هی ...
این شهر به این بزرگی با این همه آدم .. بی این کوه ها چه بی معناست ها ...
سر کلاسم و طبق معمول برگه سفید کم می آورم ...
اقتصاد داریم ...
استاد هی ما را با کُفار مقایسه میکند و بچه ها هی می خندند ...
و تو ... بیابانی را طی میکنی که روزی برای خودش اقیانوسی بوده ...
باران
می بارد و نمی بارد .
کلاس تمام شده .
استاد رفته .
بچه ها هم .
من هم باید بروم .
زندگی داریم از حالا تا شب .
کلاس ِ زندگی ...
و من همیشه دنبال برگه سفید های مانده برای روز مبادا می گردم .
راه می افتم
و به همه ی این صورت ها خیره می شوم .
و یادم می رود که وقت طوفان پنجره را باید بست !!!
سر کلاسم هنوز .
و باران اگر شبانه ببارد .
روی این زمین می کشاندم .
لا به لای این نور ها ...
فکر های تار ...
و چشمهای بسته
چراغ را خاموش کن ...
شاید سراغم را بگیرد لالایی مادر ...
گشتن ميان واژه ها ،
ميان حرف ها ،
و رُستَن هاي پيچك وار ...
.
.
.
پ.ن:
...
عجب عطري داره اين نارنج .
آدم برای هر کاری توی زندگی انگیزه میخواد (!؟!)
ح
ت
ی
سوت زدن ... !!!!
نشسته تو رجیستریه مغزم!
الان؟
اوهوم...
یه تنگ پر آبِ بی ماهی .
اي روزهاي خوب كه در راهيد !
اي جاده هاي گمشده در مه !
اي روزهاي سخت ادامه !
از پشت لحظه ها به در آييد !
اي روز آفتابي
اي مثل چشم هاي خدا آبي !
اي روز آمدن !
اي مثل روز ، آمدنت روشن !
اين روزها كه ميگذرد ، هر روز
در انتظار آمدنت هستم !
اما
با من بگو كه آيا ، من نيز
در روزگار آمدنت هستم ؟
" قيصر ايمن پور "
.
.
.
پ.ن:
اصلا بعيد نيست توی خيابون زير بارون بلند بلند خودم ُ صدا كنم
اصلا بعيد نيست ناگهان خيره شدنم .
اصلا بعيد نيست پيدا شدنم حتي !
.
.
.
هه
ها
و مخلوطی از این ها .
ببین ...
دارد یک چیزهایی از آسمان می آید
همین الان مثلا دارد می خورد توی شیشه
منم جای شیشه
بگیرمشان این همه را ... نه ؟
دو تایی با هم قایشمان کنیم .
.
.
.
٭به گمانم قاصدکی دارد
سمتِ يک سرچشمهی دور میرود
هر چه هم که نباشد
خبری که هست!
“سید علی صالحی”
وقتي آدم تا چانه غرق است ، شن هاي زير پا كه با موجي خالي شود ، فرو مي رود توي
نا كجايي به عمق اقيانوس ، ناكجايي كه ديگر پاها هم مثل باقي تن ، نا به خود مي روند ..
.
.
.
گفتم كه
س
ك
و
ت
راز نگفته ها را مي داند ...
.
.
.
پ.ن:
اين هم سهم امشب ما ... (؟!)
درست كشيدم اين بار نه ؟
رفیق ،
فكر ميكني جاي سه تا دست و سه تا نگاه تا كي روي شيشه هاي اتوبوس مي ماند ؟
فكر ميكني آدم تا كجا طاقت مي آورد ؟
فكر ميكني ... نه ؟
.
.
.
حيف اين خنده ها كه اين همه سنگينند و تلخند و ...
اینجور روزا آدم فکر میکنه خیلی حرف داره !
شایدم داره !
اما سکوت گواراترین حرف ِ برای من ِ این روزها ...
...
پ.ن:
مبارک