تبليغاتX
نیم رخ

این انگشتان

زنده از نقش خدا نباشند

چه باشند ؟

.

.

.

پ ن :

آهنگ وبلاگم که .... تعریف کردن نداره  !

+ نوشته شده در  86/05/31ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط نیم رخ  | 

 

دلم به همین چند شاخه گل تازه شکفته خوش است

این هم خود غنیمتی ست .

پس دلم برای چه تنگ می شود ؟!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/05/31ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط نیم رخ  | 

 

غمی نداریم

تا این گذر

امتداد عاشقانه هایمان است ... !!!

 

 

+ نوشته شده در  86/05/31ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط نیم رخ  | 

منتظر نگاهت هستم

انتـــــــــــظار

شیرین ترین  غم  ِ دل ِ  کوچکم است

 

 

+ نوشته شده در  86/05/31ساعت 2:26 بعد از ظهر  توسط نیم رخ  | 

هیچ چیز همچون اراده به پرواز 

پریدن را آسان نمی کند

                           یک عاشقانه آرام - نادر ابراهیمی

 

تاریخ : ۳/۵/۸۶ ...  آب ِ اسک . جاده هراز 

تاریخ : ۳/۵/۸۶ .... آب ِ اسک . هراز

 

پ ن :

خدا رحم کند

خنده هایم برگشته !! !!

حوصله ام هم !!!!

و قدم زدن در نزدیکی ِ حضور ِ تو !!!!

آخ که چه صفایی دارد با تو بودن ها  ...

 

+ نوشته شده در  86/05/29ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط نیم رخ  | 

راهی نمانده است

مگر

راهی  که

مرا

به من

می رساند ....

 

پ ن :

 یحتمل دست از نحوست فکری برمی داریم

 و تمام اتفاقات این روزها را به فال نیک می گیریم !!!

 

+ نوشته شده در  86/05/28ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط نیم رخ  | 

خواب های گوارا شیرین اند  

به شرط   آنکه

بیدار شده باشی

 

                         شمس لنگرودی

+ نوشته شده در  86/05/27ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط نیم رخ  | 

این طرف تو

آن طرف تو

ندارد  !

...

هر دو به یک مقصد می رسند ...

...

گمانم خدا به خودش گفت ... فتبارک به خاطر این روزهایی عزیز ... !

...

 راستی ها ..

 

+ نوشته شده در  86/05/26ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط نیم رخ  | 

این قشنگ ترین بازی ِ  زندگیم  ِ !!! 

 

 

{ در سایه روشن.شاید پس از معاشقه.پشت به پشت هم روی زمین نشسته اند و سرهای شان را به هم تکیه داده اند.زن انگور می خورد. مرد سیگاری خاموش بر لب دارد و فندکی در دست.}

 

زن    بگو آ

مرد   آ

زن    مهربون تر، آ.

مرد   آ.

زن    آهسته تر ، آ.

مرد   آ.

زن    من یه آی لطیف تر میخوام.

مرد   آ.

زن    بگو آ  یه جوری که انگار میخوای بهم بگی دوستم داری .

مرد   آ.

زن    بگو آ  یه جوری که انگار میخوای بهم بگی هرگز فراموشم نمی کنی .

مرد   آ.

زن    بگو آ  یه جوری که انگار میخوای بهم بگی خوشگلی .

مرد   آ.

زن    بگو آ  یه جوری که انگار میخوای بگی برام میمیری .

مرد   آ.

زن    بگو آ  یه جوری که انگار میخوای بهم بگی بمون .

مرد   آ.

زن    بگو آ  یه جوری که انگار میخوای ازم بپرسی چرا دیر اومدی.

مرد   آ.

زن    بگو آ ، مثل اینکه میخوای بهم سلام کنی .

مرد   آ.

زن    بگو آ ، مثل اینکه میخوای بهم بگی خداحافظ

مرد   آ.

زن    بگو آ ، مثل اینکه ازم بخوای یه چیزی برات بیارم .

مرد   آ.

زن    بگو آ ، مثل اینکه میخوای بهم بگی خوشبختم .

مرد   آ.

زن    بگو آ،  مثل اینکه بخوای بهم بگی دیگه هیچ وقت نمیخوای من رو ببینی .

مرد   آ.

زن    نه اینجوری نه .

مرد   آ.

زن    ببین اگه به حرفم گوش نکنی دیگه بازی نمیکنم.

مرد   آ.

زن    بگو آ یجوری که انگار میخوای بهم بگی دیگه هیچ وقت نمی خوای من رو ببینی .

مرد   آ.

زن    آهان . حالا خوب شد. حالا بگو آ یه جور که انگار می خوای بهم بگی بدون من خیلی بد خوابیدی که فقط خواب من رو دیدی  و صبح خسته و کوفته بیدار شدی بدون اینکه هیچ میلی به زندگی داشته باشی .  

مرد   آ...

زن    آهان . بگو آ انگار که میخوای یه چیز خیلی مهم بهم بگی .

مرد   آ.

زن    بگو آ انگار که میخوای بگی فقط با آ حرف زدن خیلی عالیه .

مرد   آ.

زن    ازم بخواه که بگم آ.

مرد   آ.

زن    ازم بخواه که یه آی لطیف بگم.

مرد   آ.

زن    ازم بخواه که آهسته یه آی لطیف بگم.

مرد   آ.

زن    ازم بپرس همون قدر که دوستم داری ، دوستت دارم ؟

مرد   آ.

زن    بهم بگو که دارم دیوونت میکنم .

مرد   آ.

زن    و اینکه دیگه حوصله ت سر رفته .

مرد   آ.

زن    خب ، من قهوه میخوام ؟

مرد   آ.

زن    معلومه که میخوام .

      { مرد بلند می شود و برای زن قهوه می ریزد }

مرد   آ ؟

زن    آره یه قند کوچولو ، مرسی .

مرد  { پاکت سیگار را به سوی او می گیرد } ؟

زن    نه خودم دارم .

      {زن پاکت سیگارش را در می آورد و سیگاری از آن بیرون می کشد}

مرد  { فندکش را به سوی او می گیرد } ؟

زن    فعلا نه ، مرسی .

مرد   آ ؟

زن    نمی دونم .. شاید .. امشب ترجیح میدم خونه غذا بخوریم.

مرد   آ.

زن    باشه ، ولی آخه سسش رو داریم؟

مرد   آ.

زن    پس بریم بیرون.

مرد   آ.

زن    پس همین جا بمونیم.

مرد   آ...

زن    بیا این جا ...

مرد   آ.

زن    تو چشمام نگاه کن .

مرد   آ.

زن    تو دلت یه آ بگو .

مرد   ...

زن    مهربون تر .

مرد   ...

زن    بلند تر و واضح تر که بتونم بگیرمش .

مرد   ...

زن    حالا یه آ تو دلت بگو ، انگار که میخوای بهم بگی دوستم داری .

مرد   ...

زن    یه بار دیگه.

مرد   ...

زن    یه آ تو دلت بگو ، انگار که میخوای بهم بگی هیچ وقت فراموشک نمیکنی...

مرد   ...

زن    یه آ تو دلت بگو ، انگار میخوای بهم بگی خوشگلم.

مرد   ...

زن    حالا میخوام یه چیزی ازت بپرسم...یه چیز مهم...و میخوام تو دلت بهم جواب بدی آماده ای ؟

مرد   ...

زن    آ؟

مرد   ...

زن    ...

مرد   ...

 

شب دوم از :

داستان خرس های پاندا

به روایت یک ساکسیفونیست

که دوست دختری در فرانکفورت دارد.

____________________________

نمایشنامه ای از ماتئی ویسنی یک

 

  پ ن : حالا بگو آ ....

 

+ نوشته شده در  86/05/24ساعت 12:39 بعد از ظهر  توسط نیم رخ  | 

زندگی یک "رقص" است

نه نَبرد ِ میان ِ اراده هـــا !!!

 

پ ن ۱: احتمالا زندگی همون رقص اراده هاست !!!!

پ ن ۲ :نیاز به مربی مجرب رقص ... فوری !!!!!

+ نوشته شده در  86/05/24ساعت 5:37 قبل از ظهر  توسط نیم رخ  | 

در دست ِ ما
 
كليد ِ در ِ باز
 
داده‌اند!
 
                       مولانا بيدل دهلوی
+ نوشته شده در  86/05/21ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط نیم رخ  | 

همه آنهایی که هستند و دارند

 روزی نخواهند بود و داشته هاشان نیز بر باد خواهد رفت

 پس ...

آزادانه ببال

آزادانه ببین

 آزادانه بمیر

 و هیچ اسارتی را بر نتاب

                                   " مسیحی برزگر "

+ نوشته شده در  86/05/21ساعت 9:47 قبل از ظهر  توسط نیم رخ  | 

هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

روز و شب های یکی در میان خوب و بد

+ نوشته شده در  86/05/19ساعت 8:47 قبل از ظهر  توسط نیم رخ  | 

که را دیده ای برای آرزوهایش بگرید.

 

پ ن: مادر چه دیده ای که می گویی غسل صبر دهم چشمان و روحم را.

+ نوشته شده در  86/05/18ساعت 9:51 بعد از ظهر  توسط نیم رخ  | 

 

حیف است آدم تو را داشته باشد و جان ندهد برایت

 

 

+ نوشته شده در  86/05/16ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط نیم رخ  | 

بابا

اگر به تو نگویم .. به که ؟

 

+ نوشته شده در  86/05/16ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط نیم رخ  | 

با راهنما

به چپ و راست و مستقیم !

...

تا ...

 

+ نوشته شده در  86/05/16ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط نیم رخ  | 

خب

به سادگی میشه به این نتیجه رسید که

خداوند

قشنگ

مارا نشانده سر جایمان .

+ نوشته شده در  86/05/16ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط نیم رخ  | 

کسی چه می داند حوالی جنون چه می گذرد !

" شاید ابد دور زده باشد                

                       از آن سو رسیده باشد به ازل "

 

 

پ ن: سر خود را مزن این گونه به سنگ

دل دیوانه تنها

دل تنگ.

+ نوشته شده در  86/05/13ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط نیم رخ  | 

این شب ها

م __________ ا ه  هم

سر شوخی دارد

با

دل ِ

مـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ا

 

گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست دوست تر از جان ماست

 

+ نوشته شده در  86/05/12ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط نیم رخ  | 

آهـ ـ ـ ـ ـ ـ ای عمو زنجیر باف

 

نــــــــــــــ َـــــــــــــــ باف

 

سردرگم و کور

 

ن َ ب ا ف

 

!

 

 

امیـــــــــــــــــــــدوارم

 

به نِشستن نرسیم !

 

برسیم هم دلَــش  را ندارم

 

دل ِ نشستن !

 

 

+ نوشته شده در  86/05/11ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط نیم رخ  | 

عشق آینه را ماند

وقتی کسی را دوست داری تو آینه اویی و او آینه توست

و با انعکاس عشق  

 تو و او 

 بی نهایت را به تماشا می نشینید

 

+ نوشته شده در  86/05/04ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط نیم رخ  | 

گمون کنم بله !

یه ساله شدی رفت ا

 

+ نوشته شده در  86/05/04ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط نیم رخ  |