این انگشتان
زنده از نقش خدا نباشند
چه باشند ؟
.
.
.
پ ن :
آهنگ وبلاگم که .... تعریف کردن نداره !
دلم به همین چند شاخه گل تازه شکفته خوش است
این هم خود غنیمتی ست .
پس دلم برای چه تنگ می شود ؟!!
غمی نداریم
تا این گذر
امتداد عاشقانه هایمان است ... !!!
انتـــــــــــظار
شیرین ترین غم ِ دل ِ کوچکم است
پریدن را آسان نمی کند
یک عاشقانه آرام - نادر ابراهیمی

تاریخ : ۳/۵/۸۶ ... آب ِ اسک . جاده هراز

تاریخ : ۳/۵/۸۶ .... آب ِ اسک . هراز
پ ن :
خدا رحم کند
خنده هایم برگشته !! !!
حوصله ام هم !!!!
و قدم زدن در نزدیکی ِ حضور ِ تو !!!!
آخ که چه صفایی دارد با تو بودن ها ...
مگر
راهی که
مرا
به من
می رساند ....
پ ن :
یحتمل دست از نحوست فکری برمی داریم
و تمام اتفاقات این روزها را به فال نیک می گیریم !!!
به شرط آنکه
بیدار شده باشی
شمس لنگرودی
آن طرف تو
ندارد !
...
هر دو به یک مقصد می رسند ...
...
گمانم خدا به خودش گفت ... فتبارک به خاطر این روزهایی عزیز ... !
...
این قشنگ ترین بازی ِ زندگیم ِ !!!
{ در سایه روشن.شاید پس از معاشقه.پشت به پشت هم روی زمین نشسته اند و سرهای شان را به هم تکیه داده اند.زن انگور می خورد. مرد سیگاری خاموش بر لب دارد و فندکی در دست.}
زن بگو آ
مرد آ
زن مهربون تر، آ.
مرد آ.
زن آهسته تر ، آ.
مرد آ.
زن من یه آی لطیف تر میخوام.
مرد آ.
زن بگو آ یه جوری که انگار میخوای بهم بگی دوستم داری .
مرد آ.
زن بگو آ یه جوری که انگار میخوای بهم بگی هرگز فراموشم نمی کنی .
مرد آ.
زن بگو آ یه جوری که انگار میخوای بهم بگی خوشگلی .
مرد آ.
زن بگو آ یه جوری که انگار میخوای بگی برام میمیری .
مرد آ.
زن بگو آ یه جوری که انگار میخوای بهم بگی بمون .
مرد آ.
زن بگو آ یه جوری که انگار میخوای ازم بپرسی چرا دیر اومدی.
مرد آ.
زن بگو آ ، مثل اینکه میخوای بهم سلام کنی .
مرد آ.
زن بگو آ ، مثل اینکه میخوای بهم بگی خداحافظ
مرد آ.
زن بگو آ ، مثل اینکه ازم بخوای یه چیزی برات بیارم .
مرد آ.
زن بگو آ ، مثل اینکه میخوای بهم بگی خوشبختم .
مرد آ.
زن بگو آ، مثل اینکه بخوای بهم بگی دیگه هیچ وقت نمیخوای من رو ببینی .
مرد آ.
زن نه اینجوری نه .
مرد آ.
زن ببین اگه به حرفم گوش نکنی دیگه بازی نمیکنم.
مرد آ.
زن بگو آ یجوری که انگار میخوای بهم بگی دیگه هیچ وقت نمی خوای من رو ببینی .
مرد آ.
زن آهان . حالا خوب شد. حالا بگو آ یه جور که انگار می خوای بهم بگی بدون من خیلی بد خوابیدی که فقط خواب من رو دیدی و صبح خسته و کوفته بیدار شدی بدون اینکه هیچ میلی به زندگی داشته باشی .
مرد آ...
زن آهان . بگو آ انگار که میخوای یه چیز خیلی مهم بهم بگی .
مرد آ.
زن بگو آ انگار که میخوای بگی فقط با آ حرف زدن خیلی عالیه .
مرد آ.
زن ازم بخواه که بگم آ.
مرد آ.
زن ازم بخواه که یه آی لطیف بگم.
مرد آ.
زن ازم بخواه که آهسته یه آی لطیف بگم.
مرد آ.
زن ازم بپرس همون قدر که دوستم داری ، دوستت دارم ؟
مرد آ.
زن بهم بگو که دارم دیوونت میکنم .
مرد آ.
زن و اینکه دیگه حوصله ت سر رفته .
مرد آ.
زن خب ، من قهوه میخوام ؟
مرد آ.
زن معلومه که میخوام .
{ مرد بلند می شود و برای زن قهوه می ریزد }
مرد آ ؟
زن آره یه قند کوچولو ، مرسی .
مرد { پاکت سیگار را به سوی او می گیرد } ؟
زن نه خودم دارم .
{زن پاکت سیگارش را در می آورد و سیگاری از آن بیرون می کشد}
مرد { فندکش را به سوی او می گیرد } ؟
زن فعلا نه ، مرسی .
مرد آ ؟
زن نمی دونم .. شاید .. امشب ترجیح میدم خونه غذا بخوریم.
مرد آ.
زن باشه ، ولی آخه سسش رو داریم؟
مرد آ.
زن پس بریم بیرون.
مرد آ.
زن پس همین جا بمونیم.
مرد آ...
زن بیا این جا ...
مرد آ.
زن تو چشمام نگاه کن .
مرد آ.
زن تو دلت یه آ بگو .
مرد ...
زن مهربون تر .
مرد ...
زن بلند تر و واضح تر که بتونم بگیرمش .
مرد ...
زن حالا یه آ تو دلت بگو ، انگار که میخوای بهم بگی دوستم داری .
مرد ...
زن یه بار دیگه.
مرد ...
زن یه آ تو دلت بگو ، انگار که میخوای بهم بگی هیچ وقت فراموشک نمیکنی...
مرد ...
زن یه آ تو دلت بگو ، انگار میخوای بهم بگی خوشگلم.
مرد ...
زن حالا میخوام یه چیزی ازت بپرسم...یه چیز مهم...و میخوام تو دلت بهم جواب بدی آماده ای ؟
مرد ...
زن آ؟
مرد ...
زن ...
مرد ...
شب دوم از :
داستان خرس های پاندا
به روایت یک ساکسیفونیست
که دوست دختری در فرانکفورت دارد.
____________________________
نمایشنامه ای از ماتئی ویسنی یک
پ ن : حالا بگو آ ....
نه نَبرد ِ میان ِ اراده هـــا !!!
پ ن ۱: احتمالا زندگی همون رقص اراده هاست !!!!
پ ن ۲ :نیاز به مربی مجرب رقص ... فوری !!!!!
روزی نخواهند بود و داشته هاشان نیز بر باد خواهد رفت
پس ...
آزادانه ببال
آزادانه ببین
آزادانه بمیر
و هیچ اسارتی را بر نتاب
" مسیحی برزگر "
روز و شب های یکی در میان خوب و بد
پ ن: مادر چه دیده ای که می گویی غسل صبر دهم چشمان و روحم را.
اگر به تو نگویم .. به که ؟
به چپ و راست و مستقیم !
...
تا ...
به سادگی میشه به این نتیجه رسید که
خداوند
قشنگ
مارا نشانده سر جایمان .
" شاید ابد دور زده باشد
از آن سو رسیده باشد به ازل "
پ ن: سر خود را مزن این گونه به سنگ
دل دیوانه تنها
دل تنگ.
این شب ها
سر شوخی دارد
با
دل ِ
مـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ا
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست دوست تر از جان ماست
آهـ ـ ـ ـ ـ ـ ای عمو زنجیر باف
نــــــــــــــ َـــــــــــــــ باف
سردرگم و کور
ن َ ب ا ف
امیـــــــــــــــــــــدوارم
به نِشستن نرسیم !
برسیم هم دلَــش را ندارم
دل ِ نشستن !
وقتی کسی را دوست داری تو آینه اویی و او آینه توست
و با انعکاس عشق
تو و او
بی نهایت را به تماشا می نشینید