به بهانه رسم و رسوم هایت
به بهانه گذشتگان و گذشته ها
احساسم
احساسمان را
لگد مال نکن .
وقتی توی اوج شادی راهی نمیمونه برات جز سکوت و شکر ...
راهی نمیمونه جز لبخند هایی که مدت ها ازشون دور بودی یا اونا از تو !
بازم توی دلم میگم .. کاش بعد این خنده ها ... ا ت ف ا ق ی نیفته
و البته زهی خیال باطل !
هنوزم کار دنیا قیل و قال
.
آهای ...
آهای...
خدایا
هنوز هم هستیم،
ما سه تا!
...؟
من و تو الان همون حال رو داریم .
ترس.
دلهره.
اظطراب.
درد.
غم.
کی بود در گوشم گفت:
افوض امری الی الله. ان الله بصیر بالعباد.
و اینگونه
تولدم یک هفته زودتر، مبارک شد!

در طریق عشق بازی امن و آسایش بلاست
.
.
سایه شدم و صدا کردم :
کو مرز پریدن ها دیدن ها ؟ کو اوج << نه من >> دره ی << او >> ؟
و ندا آمد لب بسته بپو .
مرغی رفت . تنها بود . پر شد جام شگفت.
و ندا آمد بر تو گوارا باد . تنهایی تنها باد !
دستم در کوه سحر << او >> می چید . << او >> می چید .
و ندا آمد . و هجومی از خورشید .
از صخره شدم بالا . در هر گام . دنیایی تنها تر . زیبا تر .
و ندا آمد .. بالاتر ........ بالاتر .!
آوازی از ره دور جنگل ها می خوانند ؟
و ندا آمد . خلوت ها می آیند
و شیاری ز هراس.
و ندا آمد . یادی بود . پیدا شد . پهنه چه زیبا شد .!
<< او >> آمد . پرده زهم وا باید . در ها هم .
و ندا آمد . پر ها هم .
سهراب سپهری
باید
بلند
بشم
...
خدایا ...
جز از تو و به تو ...
کجا مفر و ناهیی
کجا ؟
یه ذره بیشتر...
اما
هرروز میرسن چی شد ؟
چی ؟
مگه توکل ساعت و روز و ثانیه داره ؟
مگه هر وقت خودش بخواد نمیشه .
جایی گذاشتین واسه دل ؟
واسه توکل خالصانه ؟
واسه خدا ؟
اینا از جون من و خدای من چی میخوان
من به کی بگم..
.........
هست ؟؟؟؟
اگه نبود که من نبودم
تو ... بودی ؟
خدا که هست
شوق هم نباشه و باشه هست .
نفس بکش
بشین
بخند
ببین
...
بهم میگن ...
بر که میگرده
خودش رو میبینه !!!!!!!
ک و چ و ل و
گریه نکن
...
میگن :
در نامیدی بسی امید اس ت
گزینه ای وجود نداره جز
سکوت
تو بخون صبر
منم با اشکام معنیش میکنم
میگفت ...
آره راسته
راست میگفت
:
هر کی دل بده دلواپسی گیرش میاد ..
هنوز هم میتوانم دوستت داشته باشم
بی آنکه حتی پرندگان
آسمان از چشمانم بگیرند
هنوز هم میتوانی دوستم داشته باشی
بی آنکه حتی چشمانم
آسمان از پرندگان بگیرند
۲۱ / ۱ / ۸۶
پارک لاله
داشتم فکر میکردم کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
پرید وسط حوض
آب پاشید به افکارم
خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس شدن
نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم کشیدن
مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوندن تو چشمام
.
آخ
بوی دریا میاد
...
با غم عشق خواندیم :
یا مقلب القلوب
ثبت قلبی علی دینک
و
می رویم .. من و تو
...
..
.
به طلوعی تا فردا
برای شروع با تو ...
الاهم فجعل نفسی مطمئنا بقدرتک
راضیتا بقضائک